مطالب دینی و اخلاقی
باسمه تعالی
با سلام و خسته نباشید؛
کاربر گرامی سایت رسمی بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین افتتاح شد..
بنابراین می توانید مطالب ما را از سایت "ضیاءالصالحین" پیگیری کنید..
باتشکر: واحد سایبری بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 15 13 ساعت: 11:55
مطالب ما را در سایت بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین دنبال کنید...
http://ziaossalehin.com
شارژ ایرانسل,شارژ همراه اول,ضیاءالصالحین,شارژ تلفن همراه,شارژ مستقیم
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 12 13 ساعت: 16:23

عاشورا یعنی شهادت
شهادت یعنی حقیقت
حقیقت یعنی «احلی من العسل»
******
کانال رسمی بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین در تلگرام:
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: پنجشنبه 30 13 ساعت: 14:57

رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: لَيْسَ مِنّا مَنْ ما كَرَ مُسْلِما. كسي كه با مسلماني نيرنگ كند و براي او نقشه بكشد، از ما نيست.
متن کامل در ادامه مطلب
برخي، پايمال كردن حقوق ديگران را با انواع حيله و نيرنگ بازي، زيركي مي نامند؛ غافل از اينكه زيرك كسي است كه هواي نفس را زير پا بگذارد و در صراط مستقيم پيش رود و از تجاوز به حقوق ديگران خودداري كند. امام علي عليه السلام در پاسخ به عده اي ساده لوح كه از سياست مداري و زيركي معاويه سخن مي گفتند، فرمود:
لَوْلا اَنّ الْمَكْرَ و الخَديعَةَ فِي النّار لَكُنْتُ اَمكَرَ النّاسِ.[۱]
اگر نبود كه نيرنگ و فريبكاري در آتش است، من بيش از همه حيله و نيرنگ مي كردم.
نيرنگ بازي از ابزارهاي شيطان است و در اسلام به شدت نكوهش شده است. رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد:
لَيْسَ مِنّا مَنْ ما كَرَ مُسْلِما.[۲]
كسي كه با مسلماني نيرنگ كند و براي او نقشه بكشد، از ما نيست.
اگر كسي براي ضربه زدن به مسلماني نقشه بكشد، خداوند نقشه او را نقش برآب مي كند؛ چرا كه خداوند وليّ و ياور مؤمنان است: «اَللّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا.»[۳] هنگامي كه بنده اي از نيرنگ حيله گران بي خبر است و توان دفاع از خود را ندارد، خداوند به حمايت از او برمي خيزد و چه بسا نقشه حيله گران را به خودشان بازمي گرداند: «وَ مَكُروا وَ مَكَر اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ».[۴]
كوتاه سخن اينكه حيله و نيرنگ، هنر شيطاني است و از ناتواني و فقدان دليل و منطق سرچشمه مي گيرد. از شر حيله گراني كه هر روز براي به دام انداختن هم نوعان خود نقشه اي مي چينند و حيله اي مي بافند، بايد به خدا پناه برد.
پی نوشتها:
--------------------------
[۱] همان، صص ۳۲ و ۳۳.
[۲] همان، ص ۳۳ .
[۳] بقره: ۲۵۷
[۴] آل عمران: ۵۴
نقل از سایت بلاغ
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 13 13 ساعت: 6:24

نفاق در اصل به معنای دورویی و مخالفت ظاهر با باطن است. و منافق یا دورو، کسی است که با زبان چیزی را بگوید ولی نیت واقعی خود را مخفی نگه دارد تا به دیگران زیان و آسیب برساند.
متن کامل در ادامه مطلب
چيستي و درمان نفاق
نفاق در آیات:
خداوند در سیزده سوره از سورهxadهای قرآن کریم،[۴] رفتار منافقان را نکوهش کرده و خطر جدی و تؤطئهxadهای شیطانی آنان را به مؤمنان گوشزد میxadکند.[۵] توجه قرآن به مسئله نفاق تا آنجاست که یک سوره مستقل را به نام و درباره آن نازل کرده است.
میxadتوان گفت از بزرگترین گناهان قلبی و سختxadترین بیماریxadهای روانی که صاحبش را از عالم انسانیت دور کرده و او را در پستxadترین مراتب جهنم جای میxadدهد، نفاق است.[۶] زیرا که منافقان برای بهره مندی از آثار دنیوی، دینداری خود را در زبان و عمل نشان میxadدهند، در حالی در واقع اینگونه نبوده و به آنچه عمل میxadکنند، اعتقادی ندارند.[۷]
از مجموع آيات آشكار مىxadشود كه منافقين گروهى از مردم با ويژگى خاصى غير از افران و مشركان بودهxadاند، اما با كفار[۸]و مشركين [۹] در عذاب الهى مشترك بوده و در قيامت پايانى جز آتش دوزخ نخواهند داشت.
نفاق در روایات:
در روایات معصومین(ع) نیز نفاق مورد نکوهش قرار گرفته و همواره به مؤمنان سفارش شده است که از منافقان دوری کنند. زیرا آنxadها که نفاق درون قلبxadهایشان راه یافته، از راه مستقیم به راه باطل رفته و منحرف گشتهxadاند و سعی دارند که مؤمنان را نیز از مسیر حق منحرف سازند.[۱۰] پیامبر(ص) فرمودند: «من از امتم نه از مومنان بيمناكم و نه مشركان. اما مومن ايمانش مانع ضرر اوست و اما مشرك، خداوند او را به خاطر شركش رسوا ميكند. ولي من از منافق به شما ميترسم كه از زبانش علم ميريزد، سخناني ميگويد كه به شما دلپذير است ولي اعمالي در پنهان انجام ميدهد كه زشت و بد است.»[۱۱]
اقسام نفاق: نفاق را میxadتوان به دو نوع تقسیم کرد:
۱. نفاق در ایمان: در چنین نفاقی، شخص اگرچه در ظاهر خود را مسلمان معرفی کرده و اقرار به خدا و معاد و... میxadنماید، در باطن به آنxadها معتقد نبوده و کفر در باطنش حضور کامل دارد. زیرا که معیار ایمان به خدا، اعتقاد قلبی است که منافقان از چنین ایمانی محرومند. به همین دلیل است که در قرآن کریم همان تعبیراتی که برای کفار است ( درک نکردن حقایق و...) دقیقا برای منافقان نیز وجود دارد.[۱۲]از چنین نفاقی تعبیر به نفاق اعتقادی میxadشود و تقريبا منظور قرآن در تمام مواردي که واژه نفاق را بکار برده است، همين معناست.
۲. نفاق در عبادت: در این نوع از نفاق ممکن است که انسان واقعا مسلمان باشد، اما خداوند را به قصد قربت و رسیدن به ثواب، اطاعت و عبادت نکند، بلکه تنها هدفش از عبادت، خودنمایی و دست یابی به موقعیت اجتماعی باشد.
۳. نفاق در معاشرتxadهای اجتماعی: این نوع از نفاق فراگیر بوده و در تمام جوامع انسانی به چشم میxadخورد. در این نوع، انسان بر اساس منافع شخصی و دنیا دوستی، با هرکس به میل و سلیقه او سخن میxadگوید و اعمال و رفتارش را طبق میل و سلیقه او تنظیم میxadکند؛ با کافر، کافر است و با مسلمان، مسلمان. چنین نفاقی بدترین نوع نفاق بوده و پس از نفاق در ایمان، شدیدترین مجازات را دارد. زیرا که اگر انسان در حضور مردم، به گونهxadای رفتار کند و در غیاب آنان خلاف آن را انجام دهد، یا زبان به ناسزا و آشکار کردن عیوب آنxadها نماید، بزرگxadترین ظلم را در حق آنان مرتکب شده است.[۱۳]
این دو مورد به عنوان نفاق اخلاقی در نظر گرفته میxadشود. امام سجاد(ع) درباره ي نفاق اخلاقي ميxadفرمايد:
«همانا منافق کسي است که از کاري نهي ميxadکند ولي خود از آن کار دست نميxadکشد و فرمان ميxadدهد به انجام آنچه خود،انجام نمي دهد... و روزش را شب ميxadکند و اندوهي جز خوردن شام ندارد. با اينکه روزه هم نبوده و چون صبح بيدار شود، اندوهي جز خوابيدن ندارد، با اينکه شب بيدار نبوده است.»[۱۴]
نشانهxad های منافقان:
خداوند متعال در سوره منافقون به بعضي از نشانهxadهاي اهل نفاق پرداخته و به مردم معيار كلي معرفي ميxadكند كه اگر كسي اين صفات را داشته باشد از او بپرهیزید و در معاشرت با وي كمال احتياط را داشته باشيد.
۱. دروغگویی: شاخصxadترين علامت منافقين دروغ گفتن آنان در ارتباط با ديگران است. خداوند در ابتدای سوره منافقون میxadفرماید:
«هنگامی که منافقان نزد تو آیند میxadگویند: «ما شهادت میxadدهیم که یقینا تو رسول خدایی. خداوند میxadداند که تو رسول او هستی ولی خداوند شهادت میxadدهد که منافقان دروغxadگو هستند (و به گفته خود ایمان ندارند).» [۱۵]
از اینجا نخستین نشانه نفاق روشن میxadشود و آن دوگانگی ظاهر و باطن است که با زبان اظهار ایمان میxadکنند ولی در دل آنxadها، نشانی از ایمان نیست. این دروغگویی و کذب محور اصلی نفاق را تشکیل میxadدهد.
اساساً دوگانگي در رفتار و گفتار، انسان را در رديف اهل نفاق قرار مي دهد و او را از رسيدن به كمال باز ميxadدارد. يك انسان مسلمان همواره بايد تلاش كند كه ظاهر و باطنش يكي بوده و در برخورد با ديگران رو راست باشد. [۱۶]
۲. استفاده ابزاری از مقدسات: آیه بعد به دومین نشانه منافقان پرداخته و میxadفرماید:
«آنxadها سوگندهایشان را سپر ساختهxadاند تا مردم را از راه خدا بازدارند».[۱۷]
خداوند در این آیه بیان میxadکند که منافقان خود را در زیر پوششی از نام مقدس خداوند و سوگندهای دیگر قرار میxadدهند تا چهره واقعی خود را پنهان کنند و عواطف مردم را به سوی خود جلب کرده و از این طریق به اغفال مردم بپردازند و آنان را از راه خداوند بازدارند.[۱۸]
۳. آرايش ظاهري و قيافه اي جذاب:
«هنگامی که آنxadها را میxadبینی جسم و قیافه آنان تو را در شگفتی فرو میxadبرد و اگر سخن بگویند به سخنانشان گوش فرا میxadدهی، اما گویی چوبxadهایی خشکی هستند که بر دیوار تکیه داده شدهxadاند. هر فریادی از هر جا بلند شود بر ضد خود میxadپندارند.»[۱۹]
در این آیه خداوند متعال يكي ديگر از ويژگي هاي اهل نفاق را آراستگي ظاهر و جذابيت صورت آنان مي داند، در حالی که پیکرهای آنان را در خالی بودن از عقل و فهم و ایمان تشبیه به چوب کرده است، زیرا که ظاهری آراسته و قیافهxadای جالب دارند، اما باطنشان خالی از هر گونه خوبی[۲۰] و توکل به خدا و اعتماد به نفس است و همواره ترس و وحشتی عجیب بر قلب آنان حکمفرما است، به طوریکه هر فریادی از هر جا بلند شود آنxadرا بر ضد خود میxadدانند.[۲۱]
۵. کبر و غرور: غرور و خودخواهی چنان در وجود آنان ریشه کرده است که در برابر لغزشxadهایی که از آنان سر میxadزند، در صدد جبران برنمیxadآیند و از بازگشت و توبه گریزانند.
«هنگامی که به آنxadها گفته میxadشود: بیایید تا رسول خدا برای شما استغفار کند، سرهای خود را ( از روی استهزا و کبر و غرور) تکان میxadدهند و آنxadها را میxadبینی که از سخنان تو اعراض کرده و تکبر میxadورزند.»[۲۲]
عوامل نفاق:
نفاق و دورويى، همانند ساير اوصاف زشت و خصلت هاى مذموم، از اسباب و عوامل خاصى نشأت مىxadگيرد. مهمترین آنxadها عبارتند از:
۱. ضعف ایمان و اعتقاد: کسی که ایمان کامل به خداوند ندارد، اعمال و رفتارش از روی اخلاص و برای خدا نمیxadباشد. در نتیجه عمل و قول او در باطن برای غیر خدا و جلب رضایت دیگران و منافقانه است، هر چند در ظاهر، خود را فردی متوکل و خدایی جلوه میxadدهد.
۲. حقارت نفس و خود کم بینی: کسی که دچار خود کم بینی و حقارت و ذلت نفس است و هیچ توجهی به داشتهxadها و نعمتxadهای الهی خود ندارد، همیشه خود را آنگونه که دیگران دوست داشته و میxadپسندند، نشان داده و دارای شخصیت ثابتی نمیxadباشد، لذا دچار نفاق میxadگردد. امیرالمومنین(ع) به این عامل مهم تصریح فرمودهxadاند:
«نفاق آدمى از ذلتى است كه در خویش مى یابد.»[۲۳]
۳. دنیاپرستی: از آنجا که دنیا پرستی و دنیادوستی منشأ هر اشتباه و لغزشی است، منشأ نفاق که یکی از صفات رذیله و بدترین انواع کفر میxadباشد[۲۴]نیز خواهد بود و بدین جهت است که دنیا در نظر منافق جلوه نموده و آنان را از کارهای شایسته و نیک باز میxadدارد. هر چند خود را در ظاهر نیکوکار و ملتزم به دستورات اسلامی نشان میxadدهند.[۲۵]
آثار و مفاسد نفاق:
در میان صفات رذیله، نفاق دارای آثار بسیار خطرناکی میxadباشد-هم از جهت فردی و هم از لحاظ اجتماعی- تا جایی که مداومت بر این صفت میxadتواند سبب بسیاری از محرومتxadها گردد.
آثار فردی:
۱. زمینه ساز مفاسد دیگر: نفاق منشأ بسیاری رذایل دیگر از جمله: دروغگویی، سخن چینی، ریاکاری، غیبت و... میxadشود، که هر یک به تنهایی برای هلاکت انسان در دنیا و آخرت کافی است.[۲۶]
۲. کور دلی: از جمله آثار نفاق، مهر خوردن بر قلب است، بطوریکه از درک حقایق عاجز میxadگردد. هنگامی که انسان مرتکب گناهی میxadشود، در اثر آن نقطه تاریکی بر دلش ایجاد میxadگردد و هر چه بر آن گناه اصرار ورزد، به همان نسبت صفحه قلبش سیاهxadتر میxadگردد، تا جایی که دیگر سخن حق در قلب او تأثیر ندارد.[۲۷]
۳. قبول نشدن استغفار: از آنجا که منافق با گناه سرو کار دارد، صفحه قلبش سیاه گشته، دعای او مستجاب نمیxadشود، لذا در گمراهی آشکار بسر میxadبرد و بعید است که به او اجازه بازگشت و توبه داده شود، بهxadطوریکه حتی استغفار پیامبر (ص) نیز در حق او قبول نمیxadشود.»[۲۸]
۴. سقوط در جهنم:
«منافقین در پایینxadترین درکات دوزخ قرار دارند و هرگز یاوری بر آنان نخواهی یافت.»[۲۹]
از این آیه استفاده میxadشود که نفاق بدترین نوع کفر و منافقان دورترین افراد از خدا هستند و به همین دلیل جایگاه آنان بدترین و پست ترین نقطه جهنم است.
آثار اجتماعی:
شکی نیست که نفاق دارای آثار زیانxadبار اجتماعی است و در طول تاریخ اسلام خسارتxadهای بزرگی را متوجه جامعه اسلامی و مسلمانان کرده است. منافقان با نفوذ در جامعه اسلامی توانستهxadاند آسیبxadهایی را متوجه آن کنند و پیامبر(ص) از روزهای نخستین بعثت با این مشکل مواجه بودند.
۱. ترویج فساد: از جمله اموری که منافقان به آن مشغول میxadشوند و تأثیر منفی در جامعه میxadگذارند، این است که به ترویج فساد میxadپردازند تا از این راه افراد جامعه، مخصوصا جوانان را از گرایش به سوی معنویت و دینداری بازدارند..[۳۰]
۲. مانع گسترش عدالت: منافقان با ایجاد فشار اقتصادی بر نیازمندان، از گسترش عدالت در جامعه جلوگیری میxadکنند و نمیxadگذارند فقرایی که ایمان آوردهxadاندبه سمت اسلام گرایش پیدا کنند.
«آنxadها کسانی هستند که میxadگویند: به افرادی که نزد رسول خدا هستند انفاق نکنید تا پراکنده شوند.»[۳۱]
۳. ایجاد یأس: یکی از چیزهایی که میxadتواند در جامعه روح تلاش ایجاد کند، امید به آینده است. منافقان مردم را نسبت به وضع جامعه اسلامی و رهبری آن بدبین و در نتیجه ناامید میxadکنند.
۴. ایستادگی در برابر حق: یکی از اهداف مهم انبیاء (ع) بهxadویژه پیامبر(ص)، احیاء حق در میان مردم بوده است ولی منافقان در مقابل آنان میxadایستادند و چهره حق را تیره جلوه میxadدانند. قرآن میxadفرماید:
«و هنگامی که به آنان گفته شود: به سوی آنچه خداوند نازل کرده و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را میxadبینی که از(قبول دعوت) تو، اعراض میxadکنند.»[۳۲]
درمان نفاق:
درمان نفاق، همچون سایر رذایل به دو روش علمی و عملی صورت میxadگیرد:
۱. درمان علمی: این مرحله، با تفکر در آثار نفاق، چه در دنیا و چه در آخرت انجام میxadشود. زمانی که فرد به آثار نفاق توجه کند و به این بیاندیشد که اگر به این صفت معرفی شود، از انظار مردم میxadافتد، رسوا شده و آبروی خود را از دست میxadدهد و از رسیدن به کمال باز میxadماند، قطعا درصدد از بین بردن این صفت در خود میxadگردد. همچنین شخص باید تفکر کند در عالم دیگر و به خود بفهماند که هر چه را در این عالم از مردم بپوشاند، در آنجا نمیxadتواند و به شدیدترین عذابxadها مجازات میxadشود.[۳۳]
۲. درمان عملی: پس از اینکه شخص در پیامدها و عواقب این صفت ناپسند اندیشید، باید دست به اقدام عملی ببرد و مدتی را در حرکات و گفتار خود دقت کند، بر خلاف خواهش نفس گام بردارد، اعمال و گفتار خود را در ظاهر و باطن نیکو سازد و از خداوند متعال برای رهایی از دست این صفت پست کمک جوید.[۳۴] همچنین سعی در انجام اموری مانند: شركت در مراسم ديني، نماز جمعه، مشاركت در امور خيريه، مطالعه زندگينامه اولياء الهي و... نماید.
پی نوشتها:
--------------------------
[۱]. عمید، حسن؛ فرهنگ عمید، تهران، انتشارات جاویدان علمی، ۱۳۴۵، چاپ دوم، ص ۱۰۶۳.
[۲]. حسینی، سید محمد؛ دوچهرگان، قم، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، ۱۳۷۶، چاپ اول، ص۲۴.
[۳]. ابن منظور؛ لسان العرب، بیروت، دار احیا< اثرات العربی، ۱۴۰۸ ه.ق، چاپ سوم، ج۱۰، ص۳۵۹.
[۴]. بقره، آل عمران، نساء، مائده، انفال، توبه، سعنکبوت، احزاب، فتح، حدید، حشر، منافقین و تحریم.
[۵]. حسینی، سید محمد؛ پیشین، ص ۴۵.
[۶]. نساء/۱۴۵.
[۷]. فتح/۱۱.
[۸]. رك : توبه ۷۰، نساء ۱۴۲، تحريم ۴۸.
[۹]. احزاب/۷۳.
[۱۰]. سيد رضي؛ نهج البلاغة، محمد دشتى ، قم ، مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین، ۱۳۸۱، چاپ اول، خطبه ۱۹۴، ص۲۹۱.
[۱۱]. همان، نامه ۲۷، ص۳۶۳.
[۱۲]. طاهری، حبیب الله؛ اخلاق اسلامی، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ۱۳۷۶، چاپ ششم، ص۱۹۸.
[۱۳]. حسینی، سید محمد؛ پیشین، ص۳۰-۳۱.
[۱۴]. کلینی، محمدبن یعقوب؛ اصول کافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، بی تا، ج۲، ص۳۹۶.
[۱۵]. منافقون/۱.
[۱۶]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الاسلامیة، ۱۳۷۳، شانزدهم، ج۲۴، ص ۱۴۸.
[۱۷]. منافقون/۲.
[۱۸]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ ج۲۴، ص۱۵۰.
[۱۹]. منافقون/۴.
[۲۰]. ابوعلی الفضل ابن حسن طبرسی؛ مجمع البیان، تهران، بی نا، بی تا، ج۲۵، ص ۳۸.
[۲۱]. مکارم شیرازی، ناصر و همکاران؛ ، ج۲۴، ص۱۵۳.
[۲۲]. منافقون/۵.
[۲۳]. محمدی ریشهری، محمد؛ میزان الحکمة، ترجمه حمیدرضا شفیعی، قم، دارالحدیث، ۱۳۷۹، چ دوم، ج۴، ص۳۳۳۸.
[۲۴]. نساء/۱۴۵.
[۲۵]. دستغیب، سید عبدالحسین؛ قلب سلیم، بی جا، انتشارات کانون تربیت شیراز، بی تا، ج۱، ص.۷۶
[۲۶]. مجلسی، محمد باقر؛ حلیه المتقین، بیجا، انتشارات جاویدان، بی تا، ص۷۵.
[۲۷]. حسینی یکتا، علی؛ شناخت منافقین، قم، دانش و ادب، ۱۳۸۱، چاپ اول، ص۲۳.
[۲۸]. توبه/۸۰.
[۲۹]. نساء/۱۴۵.
[۳۰]. توبه/۶۷.
[۳۱]. منافقون/۷.
[۳۲]. نساء/۶۱.
[۳۳]. موسوي خميني، روحالله؛ شرح چهل حديث، تهران، موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني (ره)، ۱۳۸۵، چاپ اول، ص۱۵۸.
[۳۴]. همان، ص ۱۵۹.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: جمعه 9 13 ساعت: 18:6
در آپارات می توانید سایر کلیپهای بنیاد را مشاهده نمایید...
کاری از گروه ظهور مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف - واحد سایبری بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین
کانال بنیاد در آپارات:
http://www.aparat.com/ziaossalehin
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 29 13 ساعت: 17:23
واحد سایبری بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین در آپارات کلیپهایی را تهیه و آپلود کرده که بصورت رسمی کانال بنیاد فرهنگی تربیتی ضیاءالصالحین در آپارات :
http://www.aparat.com/ziaossalehin
خواهد بود...
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 29 13 ساعت: 16:36
راه رسيدن به كشف و شهود چيست؟
جواب :
قرآن كريم كشف و شهود را اين گونه ترسيم فرمود: ﴿كلاّ لَو تعلمون عِلمَ اليقينِ ٭ لترونّ الجحيم﴾.[1] اگر معارف دين را با برهان و يقين بشناسيد و به آن عمل كنيد، هم اكنون در همين دنيا جهنم را مي بينيد؛ در غير اين صورت، پس از مرگ كافران هم مي توانند جهنم را ببينند: ﴿ربّنا اَبْصرنا وَ سَمِعنا﴾.[2]
افرادي چون حارثة بن مالك كه مرحوم كليني در اصول كافي[3] قصه آن را نقل كرده است، در محضر رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي گفتند: گويا عرش و بهشت، و دوزخ و اهل آنها را مي بينيم. اگر به آنچه از حلال و حرام مي شناسيم، واقعاً عمل كنيم و چشم، گوش، دست، پا و... را تطهير كنيم و علم همراه با عمل صالح داشته باشيم، به چنين مرتبتي نايل مي شويم؛ خلاصه اينكه راه رسيدن به كشف و شهود، بندگي خداست.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 21 13 ساعت: 5:10
چرا برخي از نعمت چشم برزخي برخوردارند؛ ولي ما از آن محروم هستيم؟
جواب:
اين مسئله مطلوب همه انسانهاست. ما موظفيم هر اندازه از اسرار پشت پرده كه در اختيار ما قرار دادند، بپذيريم و كوشش كنيم كه هرچه بيشتر، از آن با خبر شويم؛ البته اين كار بسيار دشوار است، زيرا براي روشن شدن بخشي از اسرار پشت پرده غيب دو راه داريم:
نخست آنكه با رنج و تلاش، خودرا به پرده نزديك كنيم و گوشه پرده را كنار بزنيم، يا اينكه بيدار و هوشيار باشيم تا نسيمي بوزد و پرده كنار برود و لحظه اي از پشت پرده با خبر شويم. مسئله مهم اين است كه اگر كسي از اسرار غيب آگاه شد، نمي تواند آن را تحمل كند. همه ما از جمال يوسف سخن شنيده ايم؛ براي مثال شنيده ايم كه وقتي زنهاي مصر او را ديدند و بي اختيار دستهاي خود را بريدند. اين در حالي است كه وجود مبارك يوسف، مانند اين است كه انسان عكس ماه را روي كاغذ كاهي بكشد؛ اين عكس چقدر از حقيقت ماه را نشان مي دهد؟
بسياري از دوستان و پدران ما كه از دنيا رحلت كرده اند، نه به خواب ما مي آيند و نه به عالم ما توجه دارند؛ با آنكه ما همواره با فاتحه و صدقه از آنها ياد مي كنيم، چون آنها به جايي رفته اند كه مزبله دنيا را كاملاً فراموش كرده اند.
بنابراين، ديدن اسرار پشت پرده بسيار دشوار است و اگر كسي از آن آگاهي يافت، ديگر قدرت ماندن در اين دنيا را ندارد. در نهج البلاغه مي خوانيم: «ينظرُ إليهم الناظرُ فيحسبهم مرضي و ما بالقومِ من مرضٍ و يقولُ لقد خُولِطوا وَ لَقد خالطهُم أمرٌ عظيم».[1] گاهي عده اي را مي بينيد و فكر مي كنيد كه آنها خردشان را از دست داده اند؛ در حالي كه تماشاي جمال يار هوش را از آنان ربوده است. آنان همواره با خود اين گونه نجوا دارند:
كس ندانست كه منزلگه و مقصود كجاست ٭٭٭٭ آن قدر هست كه بانگ جرسي مي آيد
اگر ما هوشيار باشيم، صداي بانگ جرس را مي شنويم. ما بايد بدانيم كه رفتگان ديار رحمت حق نابود نشده اند و ما هم به زودي به آنها خواهيم پيوست.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 20 13 ساعت: 3:8
بعضي مي گويند كه صاحبدلان مي توانند آتشِ دهان شخص غيبت كننده را ببينند؛ آيا اين مسئله با ستّار العيوب بودن حضرت حقّ منافات ندارد؟
جواب :
خداوندِ ستّار العيوب، بر اساس حكمت خود، مي داند كه كجا ستّار باشد و كجا ستّار نباشد. اگر كسي ستّار عيوب ديگران باشد و در عين حال مخفيانه مرتكب گناهي شود، خدا اسرار او را فاش نخواهد كرد تا آنجا كه حتي در قيامت هم كسي از اعمال او با خبر نمي شود، پس عملكرد خود شخص در اين مسئله بسيار مهم است. اگر كسي پرده ديگران را ندرد و آشكارا به گناه دست نيازد، خدا هم پرده اش را نمي درد.
بنابراين، كسي كه با قلم، بيان و انديشه هاي ناصواب خود، آبروي دين خدا و مردم را مي برد، ديگر شايسته نيست كه خدا آبروي او را حفظ كند. در اين موقعيت، خداي سبحان به صاحبدلان اجازه مي دهد كه حقيقت اعمال او را ببينند و حتي ممكن است كه در قيامت هم در مقابل ديگران رسوا شود.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: شنبه 19 13 ساعت: 5:6
آيا مي توان از راه هيپنوتيزم به كمال رسيد؟
جواب :
هيپنوتيزم راه رسيدن به كمال نيست. گاهي به ضرورت انسان از خواب مصنوعي كمك مي گيرد؛ امّا كمال واقعي همان راه صادق و مستقيمي است كه همه انبيا پيموده اند و آن را به ديگران نيز ارائه كردند. اگر انسان راه حقّ را بشناسد و سپس با اعتدال، در اين راه گام بردارد و ديگران را هم با خود ببرد، راه كمال را پيموده است.
وقتي پيمودن راه كمال به اين سادگي است، چرا به دنبال هيپنوتيزم و امثال آن باشيم؟! در قرآن كريم آمده است: ﴿لَقَدْ يَسّرْنا القُرآنَ للذّكر﴾[1]؛ ما قرآن را براي ياد حقّ آسان قرار داديم.
اگر به كارهاي بد عادت نكنيم، انجام كارهاي خوب بسيار آسان است. كسي كه اهل استعمال دخانيات نيست، به آساني از سيگار و چيزهايي مانند آن دوري مي كند، چون جسمِ خود را به آن عادت نداده است. براي او نكشيدن ترياك يا سيگار اصلاً مهم نيست، چون خود را به اين سموم عادت نداده است؛ ولي با اعتياد، اين كار بر بدن تحميل مي شود و ترك آن مشكل مي گردد. گناهان نيز در حقيقت اين گونه اند. اميرمؤمنان(عليهالسلام) فرمود: «تَعَطّروا بالاستغفار لاتفضحنّكم روائح الذّنوب».[2]
عطر دو قسم است: عطر گاهي ظاهري است كه استفاده از آن مستحب است، به خصوص هنگام نماز، و گاهي باطني است كه شامّه جان را مي پروراند و همان فضيلت و طهارت روح است. امام علي(عليهالسلام) فرموده است: با استغفار خود را معطّر كنيد، وگرنه بوي بد گناه، آبروي شما را مي برد. كساني كه با مكتب اهل بيت(عليهمالسلام) آشنا شدند، به آساني از گناه مي گذرند و اجازه نمي دهند كه بوي تعفّن گناه، روح آنها را آلوده سازد.
بنابراين، اگر با اين اصول اسلامي آشنا شديم و سموم ظاهري و باطني و عطرهاي ظاهري و باطني را شناختيم، ديگر به كارهاي غيرطبيعي و غير عادي، مثل هيپنوتيزم نيازي نداريم.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: جمعه 18 13 ساعت: 4:4
براي مقابله با شبهات و رسيدن به يقين، غير از مطالعه و تحقيق، چه راههايي وجود دارد؟
جواب:
تحقيق و مطالعه، تنها نيمه راه است و نيمه باقي، به عمل انسان وابسته است؛ يعني انسان بايد هم محقق و هم متحقق باشد. محقق كسي است كه از نظر علمي عميقاً تحقيق كرده و مطالب را براي خود حل كرده است؛ ولي متحقق كسي است كه به آنچه فهميده، باور دارد و به آن عمل مي كند. اگر كسي عالم محض بود و حرفهاي متقن و محكم داشت؛ ولي به آن ايمان نداشت يا به علم خود بي باور بود و به حقايقي كه برايش مكشوف شده، عمل نكرد، كم كم دُچار شك و شبهه مي شود.
خداوند در قرآن كريم با تعبيري لطيف درباره فرعون فرموده است: ﴿وَجَحدُوا بِها وَ اسْتيقنتها أنفُسُهُمْ ظُلماً وَ عُلُوّاً﴾.[1] موساي كليم(عليهالسلام) هم طبق آيات قرآن به فرعون فرمود: ﴿لَقَدْ علمتَ ما أنزلَ هؤلاءِ إلاّربُّ السَّمواتِ و الأرض﴾[2]؛ تو خود مي داني كه اينها را كسي جز خداي آسمانها و زمين نفرستاده است. با اين همه فرعون به اين علم خود باور نداشت.
فهم و باور، دو چيز متفاوت است: فهم در اختيار ما نيست؛ ولي باور در اختيار ماست. با فكر كردن، مطالعه يا تحصيل، علمي براي ما حاصل مي شود و پس از آن ديگر نمي توانيم بگوييم كه من نمي خواهم بفهمم. در فهم انسان اراده دخيل نيست؛ امّا در باور اراده دخيل است؛ يعني انسان پس از آنكه چيزي را فهميد، مي تواند به آن باور داشته يا نداشته باشد. در بحث ميان دو نفر، گاهي با اينكه يكي مسئله حق را براي ديگري روشن مي كند، ديگري زير بار نمي رود؛ يعني نفس به قدري شرور است كه مي تواند در برابر 2*2=4 بايستد و بگويد: من باور نمي كنم، با اينكه فهميده است.
براي اينكه به ويروس دروني «شك و شبهه» مبتلا نشويم، بايد به آنچه فهميده ايم، باور داشته باشيم و به آن عمل كنيم. تا عمل در كار نباشد، يقين حاصل نمي شود. بهترين راه براي نجات از گزند شبهه اين است كه به آنچه فهميديم، عمل كنيم.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: پنجشنبه 17 13 ساعت: 8:4
صراط مستقيم كه حركت در آن، مصونيت از راه هاي انحرافي را در پي دارد چيست؟
جواب :
صراط مستقيم همان دين خداست. كسي كه اهل مراقبت است، به خوبي از مستقيم بودن صراطي كه مي پيمايد، آگاهي دارد. اگر مقداري از اين راه را با اخلاص طي كنيد، بقيه آن با عنايت خدا پيموده مي شود.
شيطان نيز در صراط مستقيم كمين كرده است، در غير اين صورت كژ راهه تحت اختيار خود او اداره مي شود؛ يعني كساني كه بر اثر شيطنت شيطان اغوا شده اند، در كژ راهه هستند. شيطان خود به اين امر اذعان كرده كه من در صراط مستقيم به كمين نشسته ام:﴿لاَقعُدنّ لهُمْ صِراطك المُستقيم﴾[1]؛ ولي خداوند وعده داده است كه اگر شما كمي جلوي شيطنت شيطان را بگيريد، نصرت الهي شامل حال شما خواهد شد: ﴿وَمَن يُؤمِن باللّهِ يَهدِ قَلْبَهُ﴾[2] يا ﴿وَ إنْ تُطيعُوه تَهْتدوا﴾[3]؛ يعني كسي كه در مراحل ابتدايي ايمان بياورد و از خدا و رسولش اطاعت نمايد، صراط مستقيم را به آساني طي مي كند. ﴿فأمّا مَنْ أعطي و اتّقَي ٭ وَ صَدّق بِالحُسْني ٭ فَسَنُيسّرهُ لليُسري﴾[4]؛ اگر كسي با تقوا بود و در راه خدا انفاق كرد، ما انجام كارهاي خير را براي او آسان مي كنيم. بنابراين، براي پيمودن صراط مستقيم، بايد كمي خالصانه حركت كرد تا بقيه آن به آساني طي شود.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: چهارشنبه 16 13 ساعت: 8:1
آيا درست است كه شخصي براي ديگري كه بيماري مزمن و ديرينه اي دارد، دعا كند و با توسّل به امامان معصوم(عليهمالسلام) شفاي او را بخواهد؟ يا اينكه از خدا سختي زندگي را طلب كند تا برخي مشكلات را فرا روي او قرار دهد و در نهايت در آخرت، اجر و پاداش بيشتري دريافت كند؟
جواب :
هنگامي كه خداوند قلب بيمار شخصي يا يكي از دوستان او را با نيايش جذب نمود و دل با بال كشش غيبي، ميل دعا يافت، معلوم مي شود كه شفا رقم خورده است. حضرت ايوب(عليهالسلام) وقتي با جديّت عرض كرد: ﴿اَنّي مسّني الضّرّ و أنت أرحم الراحمين﴾[1]، معلوم شد كه خواسته او، مسبوق خواسته خداي سبحان بوده است، زيرا رجال الهي چونان ملائكه، بدون اذن سابق، قول يا فعلي ندارند: ﴿لايسبقونه بالقول﴾.[2]
اگر صاحبدلي پيام الهي را براي درخواست علاج بيماري كهن و مرض عتيق، در نهانخانه دل دريافت نمود، نبايد دريغ كند. البته بيماري كه در منزل صبر به سر مي برد، بي درنگ آن را تحمّل مي كند و مريضي كه در مرحله رضا قرار دارد، از آن خشنود مي شود و مبتلايي كه از حضور خويش فارغ، و از درد خود غافل است و در منزلت رفيع تفويض سير مي نمايد، از خود طرحي ندارد، بلكه مي پسندد آنچه جانان پسندد.
چون دعاي پدر براي فرزند، طبق حديث نبوي صلي الله عليه و آله و سلم، همسان دعاي پيامبر براي امّت خود است: «دعاء الوالد لولده كدعاء النبي لاُمّتهِ»[3]، و كهنسالاني كه از عهد ديرين به تعليم كتاب و حكمت اشتغال داشتند، به مثابه پدران علمي بلا واسطه يا مع الواسطه هستند، اميد است دعاي ما بدرقه سير و سلوك علمي و عملي همه تقي السيره و نقي السريره ها باشد.
چنان كه مي دانيد، عمر سرمايه است، نه درآمد؛ از هزينه نمودن سرمايه جز در تحصيل دلمايه پرهيز شود:
به وقت صبح شود همچو روز معلومت ٭٭٭٭ كه با كه باخته اي عشق در شب ديجور
بر اساس اصل استوار ﴿قُل اللّه ثمّ ذرهم في خوضهم يلعبون﴾[4]، در عين اشتغال به علم الدّراسة، از جاذبه علم الوراثة غفلت نشود؛ البته با فيض ربوبي و فوز قدسي:
در تو كجا رسد كسي، تا نرود به پاي تو ٭٭٭٭ مرغ تو كي شود ولي، تا نَپَرد به بال تو
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 15 13 ساعت: 7:59
در بعضي دعاها، وقتي از خدا چيزي طلب مي كنيم، امتحاناتي را در پي دارد، حال ممكن است ما از عهده اين امتحانات بر آييم يا به عكس؛ با اين توصيف ما چنين دعايي را بخوانيم يا زمان ديگري را براي خواندن آن در نظر بگيريم؟
جواب :
يكم. براي نيل به كرامت نزد خداي كريم، بايد با كرامت ترين كالا را هزينه نمود كه همان نيايش خاضعانه است، چنان كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: «ليس شي ءٌ أكرم عند اللّه من الدعاء»[1] خضوع در دعا، همان طمأنينه توحيدي اي است كه با اضطرار همراه است: ﴿أمّن يجيب المضطرّ إذا دعاه و يكشف السوء﴾[2]؛ نه اضطراب، زيرا موحّد مطمئنّ است؛ نه مضطرب. هرچه اضطرار و ادراك حضوري نياز و ضرورت بيشتر باشد، قرب خداي اجابت كننده كامل تر خواهد بود: ﴿فإنّي قريبٌ اُجيبُ دعوة الداعِ إذا دعانِ﴾.[3]
هرچند اصل دعا هماره مطلوب است؛ امّا حالتِ خاص، مناسبِ دعاي مخصوص است. دعا كننده هيچ گاه مأيوس بازنمي گردد؛ اگر آن خواسته برخاسته از مصلحت بود، اجابت مي شود، در غير اين صورت، عطاي ديگري افاضه مي شود كه بديل افازه انجام نشده است، چون راز تبديل و رمز تأخير اجابت حكيمانه است: «و لعلّ الذي أبطأ عني هو خيرٌ لي لعلمك بعاقبة الاُمور».[4] از اين رو، ادب نيايش اقتضاي ستايش مطلق دارد.
اگر مضمون برخي دعاهاي مأثور، بلند و صعب المنال بود، سهولت آن از خداي سبحان درخواست شود. گرچه همه رخدادهاي دنيا آزمون الهي است؛ ولي توفيق و كاميابي در آن را مي توان با نيايش فراهم نمود. انتظار براي اصل دعا روا نيست، هرچند تحصيل زمينه برخي ادعيه، از شروع به نيايش بدون فراهم كردن شرايط، برتر است. از ابتدايي ترين شرايط دعا، پرهيز از خانه رنگين است؛ چه رسد به رنگين نمودن خانه. به ما چنين توصيه كرده اند:
پس نكو گفت آن حكيم كاميار ٭٭٭٭ كه تو طفلي خانه پر نقش و نگار[5]
دعا كننده بايد با غبار روبي صحنه دل، از حضور غير خدا در حرم دل جلوگيري كند، آنگاه با سپردن خانه دل به دلدار، از اصل خانه صرف نظر نمايد، چون محبوب راستين نيازي به خانه غير ندارد و خانه نيز به اندازه هستي خود، مزاحم حضور دلدار است: برون شو اي غم از سينه كه لطف يار مي آيد ٭٭٭٭ تو هم اي دل ز من گم شو كه آن دلدار مي آيد[6]
به هر تقدير، دعاي خائفان از دوزخ ، از نيايش مشتاقان بهشت جداست و درخواست اين دو گروهِ ميانه، غير از مناجات محبّان و شاكران است كه نجواي «ما كنتُ أعبدُ ربّاً لم أره»[7]، هوش از عرشيان سروش آور مي ربايد.
دوم. دعا همانند ديگر عبادتها، اضلاع كثير دارد كه براي هر يك حكم خاصي مطرح است، زيرا دعا از نظر خود دعا كننده اثري دارد كه حضرت ختمي مرتبت صلي الله عليه و آله و سلم آن را بهترين درخواست معرفي مي فرمايد: «أفضلُ الدعاء دعاء المرء لنفسه».[8] آن حضرت در مورد تأثير دعا در دشمن زدايي نيز چنين فرمود: «الدعاء سلاح المؤمن».[9]هم چنين درباره دعا براي برادر مؤمن و در غياب وي، از آن حضرت صلي الله عليه و آله و سلم رسيده است: «دعوتان ليس بينهما و بين اللّه حجابٌ، دعوة المظلوم و دعوة المرء لأخيه بظهر الغيب».[10]
[1] ـ نهج الفصاحه، ج 1، ص 327.
[2] ـ سوره نمل، آيه 62.
[3] ـ سوره بقره، آيه 186.
[4] ـ الاقبال بالاعمال، ص 59؛مفاتيح الجنان، دعاي افتتاح.
[5] ـ مثنوي معنوي، دفتر چهارم، بيت 2566.
[6] ـ ديوان شمس، ش 593.
[7] ـ التوحيد، ص 308؛ بحار الانوار، ج 4، ص 44.
[8] ـ نهج الفصاحه، ج 1، ص 321.
[9] ـ همان، ص 323.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 14 13 ساعت: 7:56
چرا بعضي دعاها كه در روايات هم به آنها سفارش شده، بي اثر است؟
جواب :
دعاهاي انسان، اگر شرايط اجابت را دارا باشد، حتماً مستجاب مي شود؛ گرچه انسان استجابت آن را نفهمد؛ يعني گاهي همان خواسته مصلحت است و خداي سبحان عطا مي كند؛ امّا اگر مصلحت نبود، چيز ديگري كه صلاح است، عطا مي فرمايد. علاوه بر اين، دعا موجب بخشش گناه يا ترفيع درجه خواهد بود.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 13 13 ساعت: 7:54
ما انسانها گاه دُچار سلب توفيق مي شويم. چگونه منشأ اين سلب توفيقها را پيدا كنيم؟
جواب :
بعضي مسائل براي ما مخفي است؛ براي مثال شب قدر در چند شب پنهان است و انسان بايد در همه اين شبها بيدار بماند تا شب قدر واقعي را دريابد يا طاعت مقبول در ميان طاعتها مخفي است و مشخص نيست كه خداي سبحان كدام اطاعت را قبول مي كند، پس انسان نبايد هيچ اطاعتي را ترك كند.
عِقاب هم در ميان گناهان مخفي است و معلوم نيست كه انسان براي كدام گناه عقاب مي شود. در بسياري موارد هم خداوند گناهان را مي بخشايد. در سوره مائده مي خوانيم: ﴿وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير﴾.[1] دعاي «يا مَنْ يَقبلُ اليَسيرَ وَ يَعفُو عَنِ الكَثيرِ اقْبَلْ مِنّي الْيَسيرَ وَ اعْفُ عَنّي الكَثيرَ إنّكَ أنتَ العَفُوُّ الغَفُورُ»[2]، نيز از همين آيه گرفته شده است.
از اين رو، گناهان نابخشودني پنهان است و مشخص نيست كه خدا كدام گناه را نمي بخشد، پس انسان بايد از همه گناهان دوري كند.
ولي خدا نيز در ميان اوليا مستور است و معلوم نيست كه چه كسي در شمار اولياي خدا جاي دارد، پس حقّ نداريم كسي را تحقير كنيم.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: شنبه 12 13 ساعت: 7:51
اگر شبها براي نماز شب بلند شويم، روز دچار كسالت مي شويم و مسائل تحصيلي ما لطمه مي بيند؟! برنامه هاي خود را چگونه تنظيم كنيم تا هم نماز شب بخوانيم و هم از درس نمانيم؟
جواب :
اگر مي خواهيد نماز شب بخوانيد و درس روز شما هم لطمه اي نبيند، شبها بايد كمي زودتر بخوابيد و شام را سبك تر ميل كنيد؛ غذاي شام هرچه سبك تر باشد، بهتر است. همان طور كه مي دانيد بدن ما به بيش از دو وعده غذا احتياج ندارد. در روايات هم آمده است: اگر سير هستيد، غذا نخوريد.[1] غذا خوردن در حال سيري استعداد را كم مي كند. از بيانات نوراني حضرت اميرمؤمنان(عليهالسلام) اين است: «لا تَجْتَمع الفِطْنَةُ والْبِطْنَة»[2]؛ يعني فطانت و هوشمندي با پرخوري جمع نمي شود و پُرخور هرگز خردمند نمي شود، زيرا تمام تلاش و كوشش روح او اين است كه غذاها را هضم كند و ديگر فرصت انديشيدن ندارد. درست مثل اينكه شما يك انسان متخصص و دانشمند را به رفتگري در كوي و برزن بگماريد تا زباله ها را جمع كند. اگر كسي مي تواند در كرسي يك استاد به تدريس بپردازد، چرا او را به رفتگري وادار يم؟! روح انسان مي تواند يك استاد و مربي خوب باشد، حيف است كه او را به رفتگري جسم بگماريم.
غذايي كه مي خوريم، براي تبديل به مواد جذبي و دفعي، به زمان نياز دارد كه روح اين كار را به واسطه بدن انجام مي دهد.
روح انسان سلسله اي از قواي ادراكي و تحريكي را در اختيار دارد؛قواي تحريكي روح هم، ابزار فيزيكي اي چون معده، روده و قلب دارد. آنچه غذا را به صورت خون، عادلانه ميان مو، ناخن، گوش، چشم، مژه و... تقسيم مي كند، روح انسان است.
وجود مبارك اميرمؤمنان(عليهالسلام) مي فرمايد: «لاتَجتَمعُ عزيمةٌ و وَليمةٌ».[3] بعضي انسانها اهل سورچراني هستند و دوست دارند، هر روز ميهمان يك نفر باشند. انسان سورچران اهل عزم و اراده نيست. انسان بهتر است تا مي تواند در كنار سفره خود بنشيند. اگر كسي بخواهد اهل عزيمت باشد و از وارثان اولوا العزم قرار گيرد، بايد در رفت و آمد با ارحام هم مراقب باشد.
بنابراين، نماز شب انسان را از تحصيل روز باز نمي دارد، با اين شرط كه انسان مراقب مسائل ديگر باشد. بسياري برنامه هاي تلويزيوني، جلسات، گفت و شنودها و... سودمند نيست. اگر نيم ساعت پيش از اذان صبح بلند شويد، هم به نماز شب مي رسيد و هم به نماز اول وقت، پس از نماز هم كمي استراحت مي كنيد و به درس روز خود مي پردازيد.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: جمعه 11 13 ساعت: 7:48
چرا دستورهاي ديني، براي شب زنده داري و سحر، اهميت بسياري قائل شده است؟
جواب :
هنگام روز مشاغل انسان زياد است: ﴿إنّ لَكَ فِي النّهارِ سَبحاً طَويلاً﴾.[1] رفت و آمد، گفت و گو، ديد و بازديد و...؛ امّا هنگام سحر آرامش به انسان باز مي گردد و با كسي گفت و گويي ندارد. كسي هم مزاحم نيست و مي تواند با دوست حقيقي خود گفت و گو كند: ﴿إنَّ ناشئةَ اللَّيلِ هِي أشَدُّ وَطْئاً وَ أقْوَمُ قِيلاً﴾.[2]
البته ذكر سحر، تنها روزي كساني است كه روزها مزاحم را به درون راه نمي دهند. سخن گفتن با خدا به سبكبالي نياز دارد، پس بايد به گونه اي برنامه ريزي كنيم كه بتوانيم هنگام سحر، سبكبال در محضر دوست حاضر شويم.
گفتن، شنيدن و بحث درباره مسائلي كه به ما مربوط نيست، سودي ندارد در قرآن كريم آمده است: عده اي زندگي هرج و مرج دارند: ﴿فَهُمْ فِي أمْرٍ مَريج﴾[3]؛ مريج يعني هرج و مرج.[4] اين افراد در خواب هم اضغاث احلام مي بينند.
اگر انسان باغي از سبزي و خوراكي داشته باشد و علفهاي هرز آن را وجين نكند، هنگام برداشت، از هر دسته هزار برگي سبزي، تنها 5 يا 6 برگ خوراكي نصيبش مي شود.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: پنجشنبه 10 13 ساعت: 7:46
نماز خواندن بهتر است يا اختراعات اديسون؟
جواب :
نماز پيوند خلق و خالق، و ستون دين است و با هيچ چيز قابل مقايسه نيست. بايد توجه داشت كه اختراعات و عبادات دو مسئله جدا هستند و نمي توان آنها را با هم سنجيد.
اگر كسي به مبدأ و معاد معتقد باشد، مانند همين جناب اديسون كه مسيحي و به خدا معتقد بود، چنين شخصي، اگر مطابق دين خود كاري كرده و رضاي خدا را در نظر داشته باشد، اجر او محفوظ و در آخرت مأجور است.
نماز سرچشمه همه خوبيهاست و به هيچ وجه با اختراعات قابل مقايسه نيست. به بركت نماز بقيه اعمال ما مورد قبول واقع مي شود: «إنّ اوّل ما يُحاسبُ به العبدُ الصّلوة فإن قُبلتْ قُبِل ما سِواها... ».[1] هيچ جايگزيني براي نماز نمي توان يافت كه بركات نماز را هم داشته باشد.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: چهارشنبه 9 13 ساعت: 7:42
عبادات فردي زودتر انسان را به كمال مي رساند يا عبادات اجتماعي؟
جواب:
قسمتي از عبادات فردي واجب است و حتماً بايد به صورت فردي انجام گيرد و قابل تغيير يا تبديل نيست؛ اما اگر بخواهيم مستحبات فردي را با خدمات اجتماعي بسنجيم، به يقين خدمات اجتماعي از اهميت والاتري برخوردار است؛ براي مثال اگر انسان مشغول خدمتي است كه جامعه را به راهي صحيح هدايت مي كند و دلهاي زيادي را به دين و خدا نزديك مي كند، البته اثر اين كار بسيار بيشتر است؛ امّا اگر كسي با نماز يا روزه مستحبي از چنين خدماتي محروم مي شود، بايد كار اجتماعي را انتخاب كند كه اثر بيشتري دارد. كارهاي اجتماعي در صورتي كه ديني باشد و دلهاي مردم را به نظامي الهي دعوت كند، بر مستحبات فردي ارجح است.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: سه شنبه 8 13 ساعت: 7:39
سلام
جناب حضرت موسی خواست خدارا از پشت آنهمه حجابها ببیند .
باشما هستیم خوانده گرامی .آیا میدانید آن حجابها چیست وچگونه به وجود آمده؟
گفت «رَبِّ اَرِنی اَنظُرِ اِلَیک
حق متعال فرمود :می خواهی خودم را نشانت بدهم .حالا که می خواهی خُرد می شوی طاقت داری؟ حالا که می خواهی و اینقدر سماجت می کنی آن ولیِ ما (حضرتِ خضر) هم که به تو فرمود (اِنّکَ لَم تَستَطِیعَ مَعیَ صَبراً) و شما با من نمی توانی صبر کنی چون اسرارِ وجودی سنگین است تو چیرهائی از قبل در ذهنت ساخته ای و عادتهائی را برای خودت درست کرده ای آنقدر حجابها برای خودمان ساخته ایم که وقتی پیشِ یک بزرگمردِ الهی بخواهیم مشرّف بشویم تا یک کاری را دیده ایم می گوئیم این که نمی شود!! تا گفتیم این نمی شود و نداریم و می زنیم خراب می کنیم. تو که از حملِ جنابِ خضر «عَبداً مِّن عِبادِنا» عاجز هستی و برایت سنگین است چگونه می خواهی خداوند را ببینی که «رَبِّ اَرِنی اَنظُرِ اِلَیک»؟ می خواهی من را مستقیم و بدون حجاب هم ببینی!! حالا اگر این هست اجازه بده یک تجلّی بکنم ببینم چطوری؟ فَلَمّا تَجَلّی رَبَّهُ لِلجَبَل فَجَعَلَهُ دَکَاً» این تجلّی حق موسی را (دکّا)خَردش کرده است له شد آنچنان که «وَّ خَرَّ مُوسی صَعِقاً» حالا آن صاعقه (صَعِق) چنان جیغ کشید که بیهوش شد. حالا این پیغمبرِ خدا بیهوش شده آدم بیهوش نماز می خواند؟ خیر این است که فرمودند: گاه گاه برای عارف پیش می آید که عبادت از او سلب می شود. نه اینکه عارفی نماز نخواند آن عارف نیست که صوفیای امروزی حرفش را می زنند؛ فقط در چنین حالات و شرایطی که ذکرش رفت نماز از عارف فوت می شود.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 7 13 ساعت: 9:49
براي اداي بهتر عبادات چه بايد كرد؟
جواب :
از امام صادق(عليهالسلام) رسيده است: «ما ضَعُفَ بَدنٌ عمّا قويَتْ عَليهِ النّيّةُ»[1]؛ با اراده قوي، بدن هرگز گرفتار ضعف نمي شود. از بين تن و جان، اصالت از آن جان است و بدن نمي تواند به صورت مستقيم فتوا بدهد و بگويد: من نمي توانم اين كار را انجام بدهم. وقتي نيّت در مورد امري قطعي و قوي باشد، بدن نيز همراهي مي كند.
بدن ما مركوب خوبي است و ما نبايد اين مركوب و ابزار را از دست بدهيم و كاري كه به اين بدن آسيب مي رساند، انجام بدهيم؛ از اين رو، در روايات آمده است: اگر وضو براي بدن ضرر دارد، تيمم كنيد[2] يا اگر روزه ماه مبارك رمضان براي بدن مضر است، در وقتي ديگر قضاي آن را به جا آوريد.[3]
انسان حقّ ندارد به بدن خود ظلم كند و موجب هلاكت آن شود. بدن اسير روح است، پس بايد با پرهيز از افراط و تفريط، و اراده قوي بيشترين بهره را از آن ببريم. اگر بدن از پا افتاد، ديگر به درد كسي نمي خورد، پس يكي از بهترين كارها اين است كه به فكر سلامت بدن خود باشيم.
[1] ـ وسائل الشيعه، ج 1، ص 53.
[2] ـ بحار الانوار، ج 78، ص 160.
[3] ـ من لا يحضره الفقيه، ج 2، ص 148 ـ 147.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 7 13 ساعت: 9:42

نرم افزار جواب (نسخه 1)


نرم افزار جواب (نسخه 1)

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: دوشنبه 7 13 ساعت: 0:7
چگونه در نماز حضور قلب داشته باشيم؟
جواب :
اعضا و جوارح بدن هر يك از ما انسانها، در حكم جماعتي است كه به امامت يك نفر كار مي كند. امام اين جماعت در دنيا عقل، خيال، وهم يا عشق است. هركس امام جماعت درون خود را مي شناسد. شئون مادون و اعضا و جوارح زير دست، همه به امامت او كار مي كنند؛ يعني اگر كسي انسان سالم و سالكي بود، همه قواي دروني و بيروني او به امامت عقل كار مي كند.
انسان عاقل قواي دروني و رفتارهاي بيروني خود را عاقلانه تدبير و تنظيم مي كند. اگر بخواهيم بدانيم كه امام جماعت درون ما عقل است يا هواي نفس، بايد به اعمال، رفتار و گفتار خود نظري بيفكنيم؛ يعني گفتار، رفتار و به طور كلي سيره و سنّت انسان، نشان دهنده امامي است كه در محراب درون او نهادينه شده است.
اگر شخصي حرفِ خوب مي زند، كارِ خوب مي كند، بدِ كسي را نمي خواهد و ظاهر و باطنش يكي است، نشان اين است امام درون او نور است؛ اما اگر كسي كار بدي كرد، دروغ گفت، عشوه اي كرد، رشوه اي برد يا اختلاس كرد، نشانه آن است كه در درون او، خائني به امامت رسيده است.
بر اين اساس، اگر اعضا و جوارح سالم بود، امام آنها رو به قبله نماز خوانده است و اگر اعضا و جوارح به فساد آلوده شدند، امام آنها پشت به قبله دارد.
به هر حال، بعضي مختالانه زندگي مي كنند؛ نه عاقلانه. در قرآن كريم آمده است: ﴿إنّ اللّهَ لا يُحبُّ كُلّ مختالٍ فخور﴾.[1] مختال و متخيل يا كسي كه با خيال زندگي مي كند نه عقل، محبوب خدا نيست. ارزشهاي اعتباري و من و ماهاي زودگذر خيال بافي است؛ اگر كسي به اين گونه مسائل سرگرم شد و خود را به غير خدا مشغول كرد، مختال است. انسان مختال زندگي و نماز عاقلانه ندارد. نماز عاقلانه روزي كسي است كه در بيرون قواي خود را تطهير كرده باشد. رفتار ناروا، گفتار ناشايست و... موجب مي شود كه ما زندگي و در نتيجه نماز عاقلانه اي نداشته باشيم.
اگر انسان تلاش كند، در تمام لحظات زندگي مراقب اعضا ،جوارح و انديشه هاي خود باشد، قطعاً با حضور قلب بيشتري نماز مي گزارد، زيرا حضور قلب در نماز، عصاره و خلاصه حفظ حضور قلب در تمام ساعات زندگي است. كسي كه هر لحظه خود را در محضر خدا مي بيند، به راحتي و با حضور قلب كامل به نماز مي ايستد؛ اما كسي كه در طول شب و روز، به همه چيز جز خدا فكر مي كند، قطعاً نمي تواند در نماز حضور قلب داشته باشد.
[1] ـ سوره لقمان، آيه 18.
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 6 13 ساعت: 9:35
در قرآن کریم به صراحت نام حضرت خضر نيامده است جز آنكه در سوره كهف داستان مصاحبت او با حضرت موسى(علیه السلام) آنهم بدون ذكر نام وی ذکر شده است . زنده بودن حضرت خضر، از روايات استفاده مى شود. در مورد پيامبرى وى نيز اختلاف نظر وجود دارد برخى وى را از اولياء الهى دانسته و برخى مانند علامه طباطبائى در الميزان چنين استنباط نموده كه وى ازپيامبران بوده و نام و نسبش تالى بن مالك بن عامربن ارفخشيد بن سام بن نوح است. در برخى از روايات آمده كه او زنده است. البته روايات معارضى هم در برابر آنها وجود دارند ولى همه اخبار آحادند(یعنی خبري كه مفيد يقين و اطمينان نباشد) و مفيد قطع نيستند. پس زنده بودن حضرت خضر - عليه السلام - واقعيت دارد و هنوز ازدنيا نرفته است. در بعضي روايات آمده که حضرت خضر به محضر ائمه(علیهم السلام) مشرف مي شده و اکنون نيز به محضر امام عصر(عج) رفت و آمد دارد.

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 6 13 ساعت: 1:17
برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 6 13 ساعت: 0:32

برچسب: نویسنده: احمد تاريخ: يکشنبه 6 13 ساعت: 0:17